بیت ۶۹ : مردی نه به قوتست و شمشیرزنی

حکایت شمارهٔ ۳ : ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه بود و حقیر و دیگر برادران بلند و خوب روی باری پدر به کراهت و استحقار درو نظر می‌کرد پسر به فراست استبصار به جای آورد و گفت ای پدر کوتاه خردمند به که نادان بلند نه هر چه به قامت مهتر به قیمت بهتر

بیت ۷۰ : به پارسایی و رندی و فسق و مستوری

حکایت شمارهٔ ۴ : طایفه دزدان عرب بر سر کوهی نشسته بودند و منفذ کاروان بسته و رعیت بلدان از مکاید ایشان مرعوب و لشکر سلطان مغلوب به حکم آنکه ملاذی منیع از قلّه کوهی گرفته بودند و ملجأ و مأوای خود ساخته مدبران ممالک آن طرف در دفع مضرّت ایشان مشاورت همی‌کردند که اگر این طایفه هم برین نسق روزگاری مداومت نمایند مقاومت ممتنع گردد

بیت ۷۱ : چو نفس آرام می‌گیرد چه در قصری چه در غاری

بیت ۷۳ : تو با این لطف دلبندی چرا با ما نپیوندی

بیت ۷۴ : نقاب از بهر آن باشد که بربندند روی زشت

بیت ۷۵ : از دست کسی بستده هر روز عطایی