بخش ۶۵ – در بیان چهار خصلت که از شرایط سلطنت است : هست شرط پادشاهی چار چیز
بخش ۶۶ – تنگدل شدن سلامان از ملامت پدر و روی در صحرا نهادن و آتش افروختن و با ابسال به هم به آتش درآمدن و سوخته شدن ابسال و سالم ماندن سلامان : کیست درعالم ز عاشق زارتر
بخش ۶۷ – حکایت آن منافق و آن مؤمن صادق که ردای وی را در ردای خود پیچیده در کوره آتش نهاد و ردای منافق بسوخت و ردای مؤمن سالم بماند : دین پرستی کوره آتش به پیش
بخش ۶۸ – بازماندن سلامان از ابسال و زاری کردن بر مفارقت او : باشد اندر دار و گیر روز و شب
بخش ۶۹ – حکایت آن اعرابی اشتر گم کرده که میگفت کاشکی من نیز با اشتر خویش گم گشتمی تا هر که وی را یافتی مرا نیز با وی یافتی : آن عرابی چون شد اشتر در شتاب
بخش ۷۰ – شنیدن پادشاه حال سلامان را و عاجز ماندن از تدبیر کار او و در تدبیر آن به حکیم رجوع کردن : چون سلامان ماند از ابسال اینچنین
بخش ۷۱ – منقاد شدن سلامان حکیم را و تدبیر کار او کردن : چون سلامان گشت تسلیم حکیم
بخش ۷۲ – بیعت دادن پادشاه ارکان دولت خود را با سلامان و تسلیم کردن تخت و تاج را به وی : افسر شاهی چه خوش سرمایه است
بخش ۷۳ – وصیت کردن پادشاه سلامان را : لطف او مرهم نه هر سینه ریش
بخش ۷۴ – اشارت به آنکه مراد از این قصه صورت قصه نیست بلکه مقصود از آن معنی دیگر است که بیان کرده خواهد شد : باشد اندر صورت هر قصه ای