بخش ۷۵ – در بیان آنکه مقصود از اینها که مذکور شد چیست : صانع بی چون چو عالم آفرید
بخش ۷۶ – خاتمه کتاب : جامی ای کرده بساط عمر طی
بخش ۴۸ – نصیحت کردن پادشان سلامان را : شاه با وی گفت کای جان پدر
بخش ۶۴ – رسیدن سلامان پیش شاه و اظهار شفقت نمودن شاه با وی : چون پدر روی سلامان را بدید
بخش ۴۹ – اشارت به خونریزی شیرویه خسرو را و نامبارکی آن بر وی : غرقه خون چون خسرو از شیرویه خفت
بخش ۵۰ – جواب گفتن سلامان پادشاه را : چون سلامان آن نصیحت گوش کرد
بخش ۵۱ – حکایت روباه و روباه بچه : گفت با روباه بچه مادرش
بخش ۵۲ – نصیحت کردن حکیم سلامان را : چون شه از پند سلامان شد خموش
بخش ۵۳ – حکایت خروس و مؤذن : با خروس آن تاجدار سرفراز
بخش ۵۴ – جواب گفتن سلامان حکیم را : چون سلامان از حکیم اینها شنید