در عدالت و ستم ناکردن : شاه چون بستد از رعیّت نان
حکایت اندر کار نادانی و بیسیاستی پادشاه : به نقیبی بگفت روزی امین
فی تقلیدالملک : کس به تدبیر سفله ملک نراند
در بینوایی و فقر دبیران گوید : ور دبیر از تو بینوا باشد
فی معانی القاضی الجاهل الظالم : آن شنیدی که در دهی پیری
در کفایت و رای پادشاهی : شاه شاهان یمینِ دین محمود
در وصف بدان گوید : من ندانم ز جملهٔ اشرار
حکایت در عدل سلطان : گفت روزی حکایتی پیری
در خون ناحق ریختن حکایت مأمون : چون تبه شد خلافت مأمون
التمثّل فی عصمة قتل المظلوم : همچنین شاه ماضی با جود