حکایت در حلم و بردباری نوشیروان : حاجبی بُرد جام نوشروان
در عدل پادشاه و صفت آن : عدل کن زانکه در ولایت دل
حکایت در عدل و سیاست و جود پادشاه : روزی از روزها به وقت بهار
حکایت : شحنهای در دهی شبی سرمست
اندر بدایت پادشاهی بهرامشاه : مثَل ابتدای دولت شاه
فی خصاله و فضیلته : عرش اگر بارگاه را زیبد
فی صفة سهمه و اقباله : از مدد نیزه نیزه بود آن روز
در بیداری از خواب غفلت گوید : بنه ای عدل تو بقای جهان
فی تنبیه الملک و کلمة الحق بغیر المداهنة : ای ز انصاف و عدل بالاتر
خواب عبداللّٰهبن عمربنالخطّاب : دید یک شب به خواب عبداللّٰه