حکایت زن دادخواه با سلطان محمود : آن شنودی که بود چون در خورد
حکایة فی عفوالملک و عدله : احنف قیس بهر جمعی اسیر
اندر صفت صورت عالم : تو به گوهر ورای دو جهانی
یمدح السلطان الاعظم مالک رقاب الامم سلطان سلاطین العالم یمینالدّولة و امینالملّة کهفالاسلام والمسلمین ابا الحارث بهرامشاهبن مسعود نوّراللّٰه مضجعه : ای سنایی به گرد رضوان پوی
اندر صفت بیابان گوید : تنگی راه را صفت بشنو
اندر تصوّف و زهد ذکر التصوّف الزم علی الحقیقة لان فیه نجاة الخلیفة : آنکه در بند مال و اسبابند
در صفت اهل تصوّف : هر گدایی که بینی از کم کم
در طلب کردن از در دلها : درِ دل کوب تا رسی به خدای
فی ذمّالطمع والحرص : دل خود را ز تاب و تابش طمع
اندر بیان حال صوفی و ستایش صوفیان فرماید علامة اصحاب التصوّف ان لایسأل ولا ینهر ولا یدّخر : تازه اندر بهار حق صوفیست