در حق مردم و آدمی گوید : پس از آدم هر آنچ ز آدم زاد
در عذر گوید : بنده در پیش شاه دینپرور
اندر خط و قلم و کاغذ و خاطر گوید : از دل آبستن است خامهٔ من
فی حسب حاله و بیان احواله و سبب احترازه من اهل الدّنیا وانزوائه و تجریده منالخلائق و سبب تصنیف هذاالکتاب : حسب حال آنکه دیو آز مرا
فی صفة الافلاک : فلک تاسع است بر ز افلاک
فی صفةالسّعد والنّحس منالکواکب السبعة : دو ازین هفتگانه نحس نهند
التمثّل فیالقناعة و ترک الحاجة : بود بقراط را خُمی مسکن
حکایت : دید وقتی عزیز عزرائیل
در مذمّت طبیبان جاهل گوید : وین اطبا که خالیاند از طبّ
در مناقب اطباء عالِم گوید قالالنّبی صلیاللّٰه علیه وسلّم فی شأنهم العلم علمان علمالابدان و علمالادیان : باز مردی که وی طبیب بُوَد