دیگری را گوید : بوده مامات اسب و بابات خر
در مذمّت خدمت مخلوق گوید : وان کسانی که بارِ خلق کشند
حکایت : قحطی افتاد وقتی اندر ری
اندر صفت مرائی و قرّاء و سالوس گوید : خلق را زیر گنبد دوّار
اندر مذمّت خال گوید : خال کآزار تو گزیده بُوَد
اندر خویش لشکری گوید : موش کز دشت در دکان افتد
ذکر انواعالشهوات علی بعضها تحریض و علی بعضها تمریض اندر صفت شهوات و در حق غلام باره گوید : هرکه شد کونپرست بر خیره
در معنی زناشویی گوید : از غلام آنکه زی عیال آمد
حکایت و مثل : آن جوانی به درد مینالید
التمثیل فیالمطایبة بطریق الهزل : بود گرمی به کار دریوزه