اندر مذمّت خویش صوفی گوید : باز اگر خویش باشدت صوفی
حکایة فیالتّمثّل الصوفی : آن شنیدی که بُد به شهر هری
اندر قرابت فقیه گوید : ور بود خود فقیه خویشاوند
حکایت و ضربالمثل : آن شنیدی که از کم آزاری
اندر مذمّت فرزند گوید : بود فرزند بد بود به دو باب
اندر مذمّت دختر گوید : ور بود خود نعوذباللّٰه دخت
فی مذمّة الختن : کیست این هست مر مرا داماد
اندر مذمّت عمّ گوید : آنکه عمّ تو و آنکه خال تواند
در ذمّ عوام و بازاریان و جهال گوید ذکر مساوی العوان للخواص نفع عام : عامه تا در جهانِ اسبابند
فی مذمةالاعداء و نصیحةالاولیاء : ای منیری نمود مهتابت