بخش ۳۳ – داستان نوشابه پادشاه بردع : بیا ساقی آن میکه جان پرور است
بخش ۳۴ – بزم اسکندر با نوشابه : بیا ساقی از باده جامی بیار
بخش ۳۵ – رفتن اسکندر به کوه البرز : باید ساقی آن شیر شنگرف گون
بخش ۲۶ – کشتن سرهنگان دارا را : بیا ساقی از من مرا دور کن
بخش ۲۷ – نشستن اسکندر بر جای دارا : بیا ساقی آن خون رنگین رز
بخش ۲۸ – ویران کردن اسکندر آتشکدههای ایران زمین را : بیا ساقی از شادی نوش و ناز
بخش ۲۹ – خواستاری اسکندر روشنک را : بیا ساقی آن آب جوی بهشت
بخش ۳۰ – به پادشاهی نشستن اسکندر در اصطخر : بیا ساقی آن شبچراغ مغان
بخش ۱۶ – پیکار اسکندر با لشگر زنگبار : بیا ساقی آن میکه رومی وشست
بخش ۱۷ – باز گشتن اسکندر از جنگ زنگ با فیروزی : بیا ساقی از می مرا مست کن