شمارهٔ ۴۱۴ : عرق فشان رخ خود از شراب ساخته ای
شمارهٔ ۴۱۵ : کیم، به وادی فقر و سلوک نزدیکی
شمارهٔ ۴۱۶ : عبیر فتنه به زلف سیاهت ارزانی!
شمارهٔ ۴۱۷ : مخالفت نبود در جهان تنهایی
شمارهٔ ۴۱۸ : در ماه روزه سیر مه ما نکرده ای
شمارهٔ ۴۱۹ : ای خط سبز کز لب جانان دمیده ای
شمارهٔ ۴۲۰ : هر لحظه خرابم کند آن چشم به رنگی
شمارهٔ ۴۰۵ : متراش خط ز چهره خود پر عتاب من
شمارهٔ ۴۰۶ : آشفته می شود ز نصیحت دماغ من
شمارهٔ ۴۰۷ : در لعل یار خنده دندان نما ببین