شمارهٔ ۴۰۸ : عتاب گلرخان در پرده دارد لطف پنهانی
شمارهٔ ۴۰۹ : زبان در کام کش تا خامشان را همزبان بینی
شمارهٔ ۴۱۰ : کند گل جمع خود را چون تو در گلزار می آیی
شمارهٔ ۴۰۱ : عیش جهان در آن لب خندان نظاره کن
شمارهٔ ۴۰۲ : پهلو تهی ز ناوک آن دلربا مکن
شمارهٔ ۴۰۳ : بر جام باده چشم ندارد حباب من
شمارهٔ ۴۰۴ : در سوختن زیاده شود آب و تاب من
شمارهٔ ۳۹۱ : به پرگار از توکل شد چنان برگ و نوای من
شمارهٔ ۳۹۲ : تا سر خود به گریبان نتوانی بردن
شمارهٔ ۳۹۳ : می گشاید ز خموشان دل بی کینه من