شمارهٔ ۳۱۳ : غلیان ز دودمان وجود آشکار شد
شمارهٔ ۳۱۴ : از اختیار دم دل گمراه می زند
شمارهٔ ۳۱۵ : گر چه در ظاهر به زه دارم کمان اختیار
شمارهٔ ۳۱۶ : تیشه من چون زند دامان جرائت بر کمر
شمارهٔ ۳۱۷ : گر باغبان زکات زر گل برون کند
شمارهٔ ۳۱۸ : اشکم همیشه خون به دل آستین کند
شمارهٔ ۳۱۹ : خوبان اگر چه زبده اولاد آدمند
شمارهٔ ۳۰۸ : در گلشنی که حسن تو عارض جمال کرد
شمارهٔ ۳۰۹ : حسن از حجاب، غصه و تشویش می خورد
شمارهٔ ۳۰۰ : به روی لاله و گل هر که می نمی نوشد