شمارهٔ ۲۷۹ : از سفر با رخ افروخته جانان آمد
شمارهٔ ۲۷۰ : به قلب خصم عاجز تاختن از ما نمی آید
شمارهٔ ۲۷۱ : به روی نرم، کار از اهل دنیا برنمی آید
شمارهٔ ۲۷۲ : نشاط ظاهری دل را گره از کار نگشاید
شمارهٔ ۲۷۳ : چون فروزان ز می آن آینه طلعت گردد
شمارهٔ ۲۷۴ : سر ما گرم ز زور می بی غش گردد
شمارهٔ ۲۷۵ : صحبت مردم افسرده سکون می آرد
شمارهٔ ۲۶۰ : ز ماه روزه حسن آن پری پیکر دو چندان شد
شمارهٔ ۲۶۱ : چه پروا عاشق بیتاب را از سوختن باشد؟
شمارهٔ ۲۶۲ : بزرگان را به تعلیم کسی حاجت نمی باشد