شمارهٔ ۱۸۱ : دانه خال تو خون از چشم صیاد آورد
شمارهٔ ۱۸۲ : عالمی از منع زینت خرم و دلشاد شد
شمارهٔ ۱۸۳ : خلقی از گفتار بی کردار من هشیار شد
شمارهٔ ۱۸۴ : بی تائمل هر که در محفل سخن پرداز شد
شمارهٔ ۱۸۵ : خرد دانست آن که جرم خویش را بیچاره شد
شمارهٔ ۱۸۶ : تازه رو زخم کهن از زخم های تازه شد
شمارهٔ ۱۸۷ : داستان عمر طی شد حرف او آخر نشد
شمارهٔ ۱۶۸ : چشمم ز پهلوی دل دیوانه پر شده است
شمارهٔ ۱۶۹ : نی انجمن فروز شراب شبانه است
شمارهٔ ۱۷۰ : ز پیری حاصل من مد آه است