حکایت چوب خوردن یوسف به دستور زلیخا : چون زلیخا حشمت واعزاز داشت
حکایت خواجهای که از غلامش خواست او را برای نماز بیدار کند : خواجه زنگی را غلامی چست بود
گفتار بوعلی طوسی دربارهٔ اهل جنت و اهل دوزخ : بوعلی طوسی که پیر عهد بود
حکایت مردی که از نبی اجازهٔ نماز بر مصلایی گرفت : از نبی در خواست مردی پر نیاز
نارضا بودن ایاز از اینکه محمود سلطنت را به او داد : گفت ایاز خاص را محمود خواند
مناجات رابعه با خداوند : رابعه گفتی که ای دانای راز
خطاب خالق با داود : خالق آفاق من فوق الحجاب
حکایت محمود که لات را به هندوان نفروخت و آنرا سوزاند : یافتند آن بت که نامش بود لات
حکایت محمود که برای فتح غزنین نذر کرد غنایم را به درویشان بدهد : گفت چون محمود شاه خسروان
حکایت عابدی که در زمان موسی مشغول ریش خود بود : عابدی بودست در وقت کلیم