حکایت خونیی که به بهشت رفت : خونیی را کشت شاهی در عقاب
حکایت سلطان محمود و خارکن : ناگهی محمود شد سوی شکار
حکایت شیخ نوقانی : شیخ نوقانی بنیشابور شد
حکایت دیوانهای برهنه که جبهای ژنده به او بخشیدند : بود آن دیوانه دل برخاسته
به کعبه رفتن رابعه : رابعه در راه کعبه هفت سال
حکایت دیوانهای که از مگس و کیک در عذاب بود : بود در کنجی یکی دیوانه خوار
حکایت مرد توبه شکن : کرده بود آن مرد بسیاری گناه
حکایت مرد بت پرستی که بت را خطاب میکرد و خدا خطابش را لبیک گفت : یک شبی روح الامین در سد ره بود