حکایت مفلسی که عاشق شاه مصر شد : بود اندر مصر شاهی نامدار
حکایت گور کنی که عمر دراز یافت : یافت مردی گورکن عمری دراز
گفتار عباسه دربارهٔ نفس : یک شبی عباسه گفت ای حاضران
گفتگوی سالک ژندهپوش با پادشاه : ژندهای پوشید، میشد پیر راه
حکایت صوفی و انگبین فروش : صوفیی میرفت در بغداد زود
حکایت موسی و قارون : حق تعالی گفت قارون زار زار
حکایت زاهدی خودپسند که از مردهای احتراز جست : چون بمرد آن مرد مفسد در گناه
گفتهٔ عباسه دربارهٔ روز رستخیز : گفت عباسه که روز رستخیز
گمشدن شبلی از بغداد : گم شد از بغداد شبلی چندگاه
حکایت مسعود و کودک ماهیگیر : گفت روزی شاه مسعود از قضا