در بیان چارچیز که از عطاهای خداست : چارچیز است از عطاهای کریم
در صفت چارچیز که از چارچیز دیگر میآید : حاصل آید چارچیز از چارچیز
در بیان حاصل شدن چارچیز از چارچیز : چارچیزت بردهد از چار چیز
در بیان چارچیز که آدمی را شکست آرد : آدمی را چارچیز آرد شکست
در چارچیز که کم بقا دارد : چارچیز ای خواجه کم دارد بقا
در بیان چارچیز که از چار چیز دیگر تمام باشد : چارچیز از چار دیگر شد تمام
در بیان چار چیز که بازگردانیدن آنها محالست : چارچیز است آنکه بعد از رفتنش
در علامات مدبر : چار چیز آمد نشان مدبری
در بیان آنکه حقیر داشتن نباید : چارچیز آمد بزرگ و معتبر
در بیان چارچیز که چارچیز دیگر را میزاید : ای پسر هر کس که دارد چارچیز