آوردن باد صبا بلبل را بنزد گل و وصال ایشان باهم : هر دو با هم آمدند تا گلستان
آمدن باغبان در بوستان و چیدن گلها و نومید شدن بلبل : هر گلی کان بود بر شاخی بچید
غزل : سالها بودم ز عشق گل بدرد
آوردن باد صبا مژدۀ بلبل از گل و بر سر پیمان آمدن او : گفت با بلبل که شادی کن کنون
پشیمان شدن بلبل از عمر ضایع و در غفلت گذراندن : گفت بلبل و ای ازین جان باختن
شکایت گل از بلبل به پیش باد صبا و عشق او بغیر : باز برگفتار بلبل شد نسیم
ادامه : چون بخوانی این غزل با او بگوی
ندامت گل از استعفاء خود و بخشیدن بزاری بلبل : نرم شد در عشق بلبل خاطرش
غزل : ای پر آتش داشته پیوسته دل
آمدن قمری نزد بلبل و غمازی او از گل : پیش از آن دم کاید ازمحبوب ذوق