نومیدی بلبل از گل و رفتن او از باغ به بیوفائی گل : گفت بلبل من دگر نایم بباغ
غزل : ای چون من صد بنده و چاکر ترا
بردن صبا نامۀ بلبل پیش گل وعاشق شدن او : پس صبا این بیتها بر لوح دل
غزل : من نمیدانم چه نیکو دلبرم
بردن صبا نامۀ گل به پیش بلبل و نیاز بلبل بحضرت گل : چون صبا بشنید آن گفتار او
دیباچه : حمد وافر و ثنای متکاثره آفریدگاری را که نوع انسان را بر دیگر حیوانات مرتبت نطق تفضیل کرامت فرموده و زبان ایشان را در قفس دهان عندلیب آسا بگفتار درآورد و آخشیجانرا که ضد یکدیگرند در یک وجود با هم صلح داد جل جلاله و عم نواله و صلوات بیحد و تحیات بی حد از حضرت ربوبیت بروح مطهر و روضهٔ مقدسهٔ معنبر سید کاینات و خلاصهٔ موجودات محمد مصطفی علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات و بر اولاد واحباب او باد.
بسم الله الرحمن الرحیم : بلبلی از گلستان دور اوفتاد
غزل : ای سرو سردار خوبان جهان
و له ایضاً : بر بستر خاک خفتگان میبینم
و له ایضاً : هر سبزه و گل که از زمین بیرون رست