شمارهٔ ۴۲ : دل از تطاول زلف نگار جان نبرد
شمارهٔ ۵۸ : خوبروبان یار را در عین یاری می کشند
شمارهٔ ۴۳ : ای دل به صبر کوش که هر چیز بگذرد
شمارهٔ ۵۹ : پیوند ببندند بتان لیک نپایند
شمارهٔ ۴۴ : آخر از جور تو عالم را خبر خواهیم کرد
شمارهٔ ۶۰ : میان ابرو و چشم توگیر و داری بود
شمارهٔ ۴۵ : لب لعل تو می فروشی کرد
شمارهٔ ۶۱ : اسیر خود شدن تا کی ز خود وارستنی باید
شمارهٔ ۴۶ : درغمش هرشب به گردون پیک آهم میرسد
شمارهٔ ۴۷ : مشتاقی و صبوری با هم قرین نباشد