شمارهٔ ۲۹ : شاهدی کز پی او دیدهٔ گریانی نیست
شمارهٔ ۳۰ : در پایش اوفتادم و اصلا ثمر نداشت
شمارهٔ ۳۱ : در مسیل مسکنت خفتیم و چندی برگذشت
شمارهٔ ۳۲ : گفتمشهنگاموصل است ای بتفرخار، گفت:
شمارهٔ ۳۳ : از دوست بریدیم به صد رنج و ندامت
شمارهٔ ۳۴ : شمعیم و دلی مشعلهافروز و دگر هیچ
شمارهٔ ۳۵ : خیزید و به پای خم مستانه سر اندازید
شمارهٔ ۳۶ : باد بر آن دو سر طرهٔ شبرنگ افتاد
شمارهٔ ۳۷ : تا به کنج لبت آن خال سیهرنگ افتاد
شمارهٔ ۲۲ : نم باران ز بستان گرد رفته است