شمارهٔ ۳۲ : گفتمشهنگاموصل است ای بتفرخار، گفت:
شمارهٔ ۳۳ : از دوست بریدیم به صد رنج و ندامت
شمارهٔ ۳۴ : شمعیم و دلی مشعلهافروز و دگر هیچ
شمارهٔ ۳۵ : خیزید و به پای خم مستانه سر اندازید
شمارهٔ ۳۶ : باد بر آن دو سر طرهٔ شبرنگ افتاد
شمارهٔ ۳۷ : تا به کنج لبت آن خال سیهرنگ افتاد
شمارهٔ ۲۲ : نم باران ز بستان گرد رفته است
شمارهٔ ۳۸ : گر نیمشبی مست در آغوش من افتد
شمارهٔ ۲۳ : تو اگر خامی و ما سوخته، توفیر بسی است
شمارهٔ ۳۹ : نکاهدم بار، فزایدم درد