غزل شمارهٔ ۷۷۲ : جان را ستیزهٔ تو ندارد نهایتی
غزل شمارهٔ ۷۷۳ : سوگند من شکستی، عهدم به باد دادی
غزل شمارهٔ ۷۷۴ : ای از تو مرا هر نفسی بادی و دردی
غزل شمارهٔ ۷۷۵ : نقشی ز صورت خود هر جا پدید کردی
غزل شمارهٔ ۷۷۶ : مرا با جمع رندانی که در دیرند ضم کردی
غزل شمارهٔ ۷۶۱ : اگر چه از برمن بارها چو تیر بجستی
غزل شمارهٔ ۷۷۷ : نظری گر ز سر لطف به کارم کردی
غزل شمارهٔ ۷۶۲ : ای برون از بلندی و پستی
غزل شمارهٔ ۷۷۸ : نگارا، یاد میداری که یاد ما نمیکردی؟
غزل شمارهٔ ۷۶۳ : دلم از چشم مستش زار و پردم چشمش از مستی