قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ – تواند چنین زیست جاناوری؟ : جداگانه سوزم ز هر اختری
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ – تا مرگ مگر که وقف زندانم : از کردهٔ خویشتن پشیمانم
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ – من در مرنجم و سخن من به قیروان : مقصور شد مصالح کار جهانیان
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ – شبی سیاهتر از روی ورای اهریمن : چرا نگرید چشم و چرا ننالد تن؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ – بس باشد این قصیدهٔ ترا یادگار من : ای حیدر ای عزیز گرانمایه یار من
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ : بر عمر خویش گریم یا بر وفات تو؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ – در عصر خزانها بهار کرده : ای ملک ملک چون نگار کرده
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ – در دشتها به وهم دویده : ای سرد و گرم چرخ کشیده
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ – پستی گرفت همت من زین بلند جای : نالم ز دل چو نای من اندر حصار نای
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ – با من چگونه بودی و بی من چگونهای؟ : ای لاوهور ویحک بی من چگونهای