قصیدهٔ ۱۵ : نخلی که قد افراشت، به پستی نگراید
قصیدهٔ ۱۶ : شب خرگه سیه زد و در وی بیارمید
قصیدهٔ ۱۷ : ای زده زنار بر، ز مشک به رخسار!
قصیدهٔ ۱۸ : بگریست ابر تیره به دشت اندر
قصیدهٔ ۱۹ : سنبل داری به گوشهٔ چمن اندر
قصیدهٔ ۲۰ : ای خامه! دو تا شو و به خط مگذر
قصیدهٔ ۲۱ : باز به پا کرد نوبهار، سرادق
قصیدهٔ ۲۲ : پیامی ز مژگان تر میفرستم
قصیدهٔ ۲۳ : ما فقیران که روز در تعبیم
قصیدهٔ ۲۴ : بیا تا جهان را به هم برزنیم