قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲ – وله ایضا : چرا پنهان شدی از من؟ تو با چندین هویدایی
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ – وله نورالله قبره : گریان در آخر شب، چون ابر نوبهاری
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ – وله سترالله عیوبه : ای روزهدار، اگر تو یک ریزه راز داری
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸ – وله سترالله عیوبه : هرگز به جان فرا نرسی بیفروتنی
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ – وله نورالله قبره : گر بدینصورت، که هستی، صرف خواهد شد جوانی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ – وله طابالله ثراه : مردم نشسته فارغ و من در بلای دل
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ – وله نورالله قبره : مسلمانان، سلامت به، چو بتوانید، من گفتم
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ – وله فی فضیلة الصبح : چشم صاحب دولتان بیدار باشد صبحدم
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ – وله غفرالله ذنوبه : سرم خزینهٔ خوفست و دل سفینهٔ بیم
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ – وله غفرالله ذنوبه : بار بسیارست و راه دور در پیش، ای جوان