قصیدهٔ ۳ : کند از جا عاقبت سیلاب چشم تر مرا
قصیدهٔ ۴ : بگرفت شب ز چهرهٔ انجم نقابها
قصیدهٔ ۵ : سحابی قیرگون بر شد ز دریا
قصیدهٔ ۶ : ای آفتاب گردون! تاری شو و متاب
قصیدهٔ ۷ : ماندهام در شکنج رنج و تعب
قصیدهٔ ۸ : سخن بزرگ شود چون درست باشد و راست
قصیدهٔ ۹ : در شهربند مهر و وفا دلبری نماند
قصیدهٔ ۱۰ : ای دیو سپید پای در بند!
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ – وله علیه الرحمه : جهان به دست تو دادند، تا ثواب کنی
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱ – وله غفرالله ذنوبه : اگر حقایق معنی به گوش جان شنوی