شمارهٔ ۳۸۱ : داغ سودای ترا بر دل بی کینه نهند
شمارهٔ ۳۸۲ : دل به خال تو عبث چشم طمع دوخته بود
شمارهٔ ۳۸۳ : می خرامید و صبوح از می بی غش زده بود
شمارهٔ ۳۶۸ : محنت مردم آزاده فزونتر باشد
شمارهٔ ۳۶۹ : فیض در دامن صحرای جنون می باشد
شمارهٔ ۳۷۰ : آب بر آتش هر بی سر و پا افشاند
شمارهٔ ۳۷۱ : ساده لوحان که بدآموز به صحبت شده اند
شمارهٔ ۳۷۲ : سرزلف سخن آن روز به دستم دادند
شمارهٔ ۳۷۳ : نی اگر از دل پررخنه صدایی نزند
شمارهٔ ۳۷۴ : دل چو آرایش مژگان تر خویش کند