شمارهٔ ۵۰۹ : بر سر خوان امل دست هوس می بندم
شمارهٔ ۵۱۰ : نتوان کرد به زندان بدن محصورم
شمارهٔ ۵۱۱ : جذبه ای کو که ازین نشأه به پرواز آیم؟
شمارهٔ ۴۹۷ : نیست ناخن در کف و مشکل گشایی می کنم
شمارهٔ ۴۹۸ : (تا به چند از گریه آزار دل جیحون دهم؟
شمارهٔ ۴۹۹ : در دل است آن کس که از نادیدنش دیوانه ایم
شمارهٔ ۵۰۰ : ما به زور اشک، موج از روی جیحون می بریم
شمارهٔ ۵۰۱ : چون به دریا روی با این دیده پر نم کنیم
شمارهٔ ۵۰۲ : ز کویت رفتم و الماس طاقت بر جگر بستم
شمارهٔ ۵۰۳ : به می گرد ملال از چهره دل پاک می کردم