شمارهٔ ۵۰۴ : من آن بخت از کجا دارم که با او همسفر گردم؟
شمارهٔ ۵۰۵ : به بوسی قانع از لبهای شکربار چون گردم؟
شمارهٔ ۵۰۶ : نمی کردم به نیرنگ خزان ترک وفاداری
شمارهٔ ۴۹۶ : گریه را بی طاقتی آموختن حق من است
شمارهٔ ۴۸۷ : می تراود وحشت از بوم و بر کاشانه ام
شمارهٔ ۴۸۸ : دیده از صورت پرستی بسته بود آیینه ام
شمارهٔ ۴۸۹ : من که بودم رونق کوی خرابات، این زمان
شمارهٔ ۴۹۰ : جلوه ای مستانه زان گلگون قبا می خواستم
شمارهٔ ۴۹۱ : چند زور آرد جنون بر من، گریبان نیستم
شمارهٔ ۴۹۲ : تیغ کوه همتم، دامن ز صحرا می کشم