شمارهٔ ۴۷۷ : از عشق اگر لاف زنی دشمن کین باش
شمارهٔ ۴۷۸ : خطی که دمید گرد رخسارش
شمارهٔ ۴۷۹ : تیغی که غمزه تو کند سایه پرورش
شمارهٔ ۴۶۷ : مست ناز من چنین مغرور و بی پروا مباش
شمارهٔ ۴۶۸ : یوسف من از زلیخا مشربان دامن بکش
شمارهٔ ۴۶۹ : سرمه یعقوب را مالیده گرد دامنش
شمارهٔ ۴۷۰ : کاکل او درهم است از شورش سودای خویش
شمارهٔ ۴۷۱ : فصل گل می گذرد بی قدح و جام مباش
شمارهٔ ۴۷۲ : آن که از چاک دل خویش بود محرابش
شمارهٔ ۴۷۳ : آه کان سرو گل اندام ز رعنایی ها