بنفشه : بنفشه صبحدم افسرد و باغبان گفتش
بهای جوانی : خمید نرگس پژمردهای ز انده و شرم
بهای نیکی : بزرگی داد یک درهم گدا را
اشک یتیم : روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
امروز و فردا : بلبل آهسته به گل گفت شبی
آتش دل : به لاله نرگس مخمور گفت وقت سحر
امید و نومیدی : به نومیدی، سحرگه گفت امید
آرزوها (۱) : ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن
اندوه فقر : با دوک خویش، پیرزنی گفت وقت کار
آرزوها (۲) : ای خوشا سودای دل از دیده پنهان داشتن