گریهٔ بی سود : باغبانی، قطرهای بر برگ گل
گفتار و کردار : به گربه گفت ز راه عتاب، شیر ژیان
گل بی عیب : بلبلی گفت سحر با گل سرخ
کاروان چمن : گفت با صید قفس، مرغ چمن
کارهای ما : نخوانده فرق سر از پای، عزم کو کردیم
کرباس و الماس : یکی گوهر فروشی، ثروت اندوز
کعبهٔ دل : گه احرام، روز عید قربان
عهد خونین : ببام قلعهای، باز شکاری
کمان قضا : موشکی را بمهر، مادر گفت
عیبجو : زاغی بطرف باغ، بطاوس طعنه زد