شمارهٔ ۲۱۹ : به می خشکی ز طبع زاهدان زایل نمی گردد
شمارهٔ ۲۲۰ : ز نخل خشک مریم این رطب بر خاک می بارد
شمارهٔ ۲۲۱ : ز بس اندیشه سرو از قامت آن دلربا دارد
شمارهٔ ۲۲۲ : مرا از شکر نه کفران نعمت بسته لب دارد
شمارهٔ ۲۲۳ : شود خونریزتر حسنی که عاشق بیشتر دارد
شمارهٔ ۲۰۸ : خون می را از عروق تاک می باید کشید
شمارهٔ ۲۰۹ : ساغر می را به دست می پرست ما دهید
شمارهٔ ۲۱۰ : کجا چشم بد از دود سپندم در گزند افتد؟
شمارهٔ ۲۱۱ : به جز دندان کز آب زندگی چون آسیا گردد
شمارهٔ ۲۱۲ : به عادت هر کجا زهری است شیرین چون شکر گردد