شمارهٔ ۲۸۵ : چهار چیز همی خواهم از خدای ترا
شمارهٔ ۲۸۶ – در هجا : دی از کسان خواجه بکردم یکی سؤال
شمارهٔ ۲۵۵ – در مفارقت : خدایگانا نزدیک شد که صبح ظفر
شمارهٔ ۲۷۱ : دهر و افلاک و انجم و ارکان
شمارهٔ ۲۵۶ : صاحبا سقطهٔ مبارک تو
شمارهٔ ۲۵۷ – فی الاشتیاق : به خدایی که دست قدرت او
شمارهٔ ۲۵۸ – در عذر : بنده گر درهنر عطارد نیست
شمارهٔ ۲۵۹ – در مذمت اهل سوق : روزی پسری با پدر خویش چنین گفت
شمارهٔ ۲۶۰ : اگر انوری خواهد از روزگار
شمارهٔ ۲۶۱ – اسب پیری را مذمت کند : خسرو از اصطبل معمورت که آن معمور باد