فقرۀ ۸ : هرکه با تو به خشم وکین رود هرآینه از وی دور باش‌

فقرۀ ۹ : باستان (‌آغاز و همواره‌) و همه گاه امید بر یزدان دار و دوست آن گیر که ترا سودمندتر بود.

فقرۀ ۱۰ : به چیز یزدان و امهرسپندان توخشا (‌توزنده – عمل کننده‌) و جان‌سپار باش.

فقرۀ ۱۳ : زن و فرزند خویشتن جدا از فرهنگ بمهل‌، کت تیمار و بیش (‌رنج و غم‌) گران نرسد و پشیمان نشوی‌.

فقرۀ ۱۴، ۱۵ : بیگاه مخند. پیش و پس پاسخ به پیمانه گیر (‌پیمان – انداز)

فقرۀ ۱۶ : به هیچ کس افسوس (‌استهزاء‌) مکن.