فقرۀ ۸ : هرکه با تو به خشم وکین رود هرآینه از وی دور باش
فقرۀ ۹ : باستان (آغاز و همواره) و همه گاه امید بر یزدان دار و دوست آن گیر که ترا سودمندتر بود.
فقرۀ ۱۰ : به چیز یزدان و امهرسپندان توخشا (توزنده – عمل کننده) و جانسپار باش.
فقرۀ ۱۱ : راز به زنان مبر.
فقرۀ ۱۲ : هرچه اشنوی نیوش، یاوه مگوی.
فقرۀ ۱۳ : زن و فرزند خویشتن جدا از فرهنگ بمهل، کت تیمار و بیش (رنج و غم) گران نرسد و پشیمان نشوی.
نظماندرزهای «آذرپاد مارسپندان» از پهلوی به پارسی، در تابستان ۱۳۱۲ : مقدمه
فقرۀ ۱۴، ۱۵ : بیگاه مخند. پیش و پس پاسخ به پیمانه گیر (پیمان – انداز)
آیین زرتشت : چنین گفت در گاتها زردهشت
فقرۀ ۱۶ : به هیچ کس افسوس (استهزاء) مکن.