داستان حبس مرد حکیم : یار جست از حکیم زندانی
حکایت کسی که با پلنگ دوستی کرد و موشان را بیازرد : گرگ خوبی ز پردلان گروه
حکایت مرغ پیر که به دام افتاد : خواندم اندر حدیث « کنفوسیوس»
گفتار هفتم در سیاست و شرط ریاست : آنچه اکنون سیاستش خوانی
داستان مهندسی که گنجخانه ساخت : ظالمی داشت زر برون ز حساب
خطاب به نزدیکان شاه : ای که نزد شه آبرو داری
گفتار پنجم در دین و آیین و صفت وجدان : هان بهارا مکوب آهن سرد
داستان رفیق بیوجدان : داشت مردی جوان رفیقی چند
در اخلاق و نفوس زنان : این جوان داشت خانمی مقبول
دعوت شوهر زن را به کیش وجدان : داشت اصرار شوهر نادان