نیرنگ رفیق طرار در دیدن روی زن یار : یار طرار از این به تنگ آمد
درشتی کردن شوهر با زن خود : گفت با زن که این اداهایت
خواب دیدن بهار سنائی را : خفته بودم شبی به خانهٔ خویش
محشور شدن دو خانواده : این کشاکش بسی نگشت دراز
گفتار چهارم در صفت استاد گوید : گیتی از اوستاد باشد راست
در مسافرت کردن شوهر و سپردن خانه و زن خود بهدست رفیق بدگوهر : دیرگاهی بر این وَتیره گذشت
در فایدهٔ علوم : علم از بهر چیست ای استاد
حکمت : پیش زن مدح دیگران مکنید
در صفت شیّادان لفّاظ که با دانستن چند اصطلاح خود را عالم نامیده و درمجالس سخن می گویند : بود مردی ز هر هنر عاری
جعل نامه و گرفتار ساختن مرد بیگناه : نامهای ساخت پس به خط رفیق