شمارهٔ ۴۱ : ای برده گل رازقی از روی تو رشک
شمارهٔ ۴۲ : ای میر اجل گر دهدم مهل اجل
شمارهٔ ۴۳ – شهر تهران : شهریست پر از همهمه و قالاقیل
شمارهٔ ۴۴ – در مرگ مادر : ای شمع شبستان من، ای مام گرام
شمارهٔ ۴۵ : در زلف تو آشوب زمن میبینم
شمارهٔ ۴۶ : چون شمع بسی رشتهٔ جان سوختهایم
شمارهٔ ۳۱ – این رباعی را از منفای خود «بجنورد» گفته است : ای مرکزیان گر گل و ریحان خواهید
شمارهٔ ۴۷ : دیشب من و پروانه سخن میگفتیم
شمارهٔ ۳۲ – رباعی : شد نیمی عمر در خرافات هدر
شمارهٔ ۴۸ : ما بادهٔ عزت و جلالت نوشیم