قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱ : جهانا چون دگر شد حال و سانت؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲ : ای خردمند نگه کن که جهان برگذر است
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳ : اگر بزرگی و جاه و جلال در درم است
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴ : گویند عقابی به در شهری برخاست
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ : هر چه دور از خرد همه بند است
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۶ : سفله جهان، ای پسر، چو چشمه شور است
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ : از گردش گیتی گله روا نیست
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲ : مر چرخ را ضرر نیست وز گردشش خبر نیست
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳ : چون در جهان نگه نکنی چون است؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ : ای پسر ار عمر تو یک ساعت است