غزل شمارهٔ ۲۱ : لبم خموش ز آواز مدعا طلبی است
غزل شمارهٔ ۳۷ : گر آن گلبرگ خندان در گلستانی دمی خندد
غزل شمارهٔ ۲۲ : ای باده ز خون من به جامت
غزل شمارهٔ ۳۸ : به ره او چه غم آن را که ز جان میگذرد
غزل شمارهٔ ۲۳ : گفتم نگرم روی تو گفتا به قیامت
غزل شمارهٔ ۳۹ : دل عشاق روا نیست که دلبر شکند
غزل شمارهٔ ۲۴ : چه گویمت که دلم از جدائیت چون است
غزل شمارهٔ ۴۰ : آن دلبر محملنشین چون جای در محمل کند
غزل شمارهٔ ۲۵ : یک گریبان نیست کز بیداد آن مه پاره نیست
غزل شمارهٔ ۲۶ : مطلب و مقصود ما از دو جهان، اوست اوست