صاعقهٔ ما، ستم اغنیاست : برزگری پند به فرزند داد
صاف و درد : غنچهای گفت به پژمرده گلی
صید پریشان : شنیدم بود در دامان راغی
سرود خارکن : بصحرا، سرود اینچنین خارکن
طفل یتیم : کودکی کوزهای شکست و گریست
سرو سنگ : نهان کرد دیوانه در جیب، سنگی
طوطی و شکر : تاجری در کشور هندوستان
سعی و عمل : براهی در، سلیمان دید موری
عشق حق : عاقلی، دیوانهای را داد پند
سفر اشک : اشک طرف دیده را گردید و رفت