کمان قضا : موشکی را بمهر، مادر گفت
عیبجو : زاغی بطرف باغ، بطاوس طعنه زد
کوته نظر : شمع بگریست گه سوز و گداز
شب : شباهنگام، کاین فیروزه گلشن
شباویز : چو رنگ از رخ روز، پرواز کرد
شرط نیکنامی : نیکنامی نباشد، از ره عجب
شکایت پیرزن : روز شکار، پیرزنی با قباد گفت
شکسته : با بنفشه، لاله گفت ای بیخبر
شکنج روح : بزندان تاریک، در بند سخت
شوق برابری : نارونی بود به هندوستان