اندوه فقر : با دوک خویش، پیرزنی گفت وقت کار
آرزوها (۲) : ای خوشا سودای دل از دیده پنهان داشتن
آرزوها (۳) : ای خوش از تن کوچ کردن، خانه در جان داشتن
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ : حاصل عمر تو افسوس شد و حرمان
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲ : دزد تو شد این زمانهٔ ریمن
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳ : دگر باره شد از تاراج بهمن
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ : پردهٔ کس نشد این پردهٔ میناگون
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵ : گرت ایدوست بود دیدهٔ روشن بین
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ : تو بلند آوازه بودی، ای روان
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ : هفتهها کردیم ماه و سالها کردیم پار