قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ : نفس گفتست بسی ژاژ و بسی مبهم
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ : تا ببازار جهان سوداگریم
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ : بد منشانند زیر گنبد گردان
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ : دل اگر توشه و توانی داشت
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ : فلک، ای دوست، ز بس بیحد و بیمر گردد
قصیدهٔ شمارهٔ ۱ : ای دل عبث مخور غم دنیا را
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ : سوخت اوراق دل از اخگر پنداری چند
قصیدهٔ شمارهٔ ۲ : کار مده نفس تبه کار را
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ : سر و عقل گر خدمت جان کنند
قصیدهٔ شمارهٔ ۳ : رهائیت باید، رها کن جهانرا