نکوهش بیجا : سیر، یک روز طعنه زد به پیاز
مادر دوراندیش : با مرغکان خویش، چنین گفت ماکیان
نکوهش بیخبران : همای دید سوی ماکیان بقلعه و گفت
مرغ زیرک : یکی مرغ زیرک، ز کوتاه بامی
نکوهش نکوهیده : جعل پیر گفت با انگشت
مست و هشیار : محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت
نوروز : سپیدهدم، نسیمی روح پرور
معمار نادان : دید موری طاسک لغزندهای
مناظره : شنیدهاید میان دو قطره خون چه گذشت
مور و مار : با مور گفت مار، سحرگه بمرغزار