نا آزموده : قاضی بغداد، شد بیمار سخت
نا اهل : نوگلی، روزی ز شورستان دمید
ناتوان : جوانی چنین گفت روزی به پیری
گل و شبنم : گلی، خندید در باغی سحرگاه
گلهٔ بیجا : گفت گرگی با سگی، دور از رمه
کیفر بی هنر : بخویش، هیمه گه سوختن بزاری گفت
گنج ایمن : نهاد کودک خردی بسر، ز گل تاجی
گذشتهٔ بی حاصل : کاشکی، وقت را شتاب نبود
گنج درویش : دزد عیاری، بفکر دستبرد
گرگ و سگ : پیام داد سگ گله را، شبی گرگی