گل سرخ : گل سرخ، روزی ز گرما فسرد
گل و خار : در باغ، وقت صبح چنین گفت گل به خار
گل و خاک : صبحدم، تازه گلی خودبین گفت
غرور نیکبختان : ز دامی دید گنجشگی همائی
کودک آرزومند : دی، مرغکی بمادر خود گفت، تا بچند
فرشتهٔ انس : در آن سرای که زن نیست، انس و شفقت نیست
کوه و کاه : بچشم عجب، سوی کاه کرد کوه نگاه
فریاد حسرت : فتاد طائری از لانه و ز درد تپید
فریب آشتی : ز حیله، بر در موشی نشست گربه و گفت
فلسفه : نخودی گفت لوبیائی را