قائد تقدیر : کرد آسیا ز آب، سحرگاه باز خواست
قدر هستی : سرو خندید سحر، بر گل سرخ
قلب مجروح : دی، کودکی بدامن مادر گریست زار
کارآگاه : گربهٔ پیری، ز شکار اوفتاد
کارگاه حریر : به کرم پیله شنیدم که طعنه زد حلزون
کاروان چمن : گفت با صید قفس، مرغ چمن
کارهای ما : نخوانده فرق سر از پای، عزم کو کردیم
کرباس و الماس : یکی گوهر فروشی، ثروت اندوز
کعبهٔ دل : گه احرام، روز عید قربان
عهد خونین : ببام قلعهای، باز شکاری